یادداشت اینجانب در روزنامه تعادل 18 خرداد 1395

شاخص فلاکت اولین بار توسط آرتور اوکان اقتصاددان معروف آمریکایی مطرح شد و به صورت ساده نرخ تورم و نرخ بیکاری را با هم جمع زدند و شاخصی برای بیان سطح  فشارهای اقتصادی و اجتماعی قلمداد کردند. بعدا نیز ارتباط قوی بین شاخص فلاکت و جرم و جنایت تبیین گردید.

اولین سیاسیونی که از این شاخص استفاده کردند ابتدا کارتر برای نقد دوره ریاست جمهوری قبل از خود و سپس توسط ریگان علیه کارنامه اقتصادی رقبای انتخاباتی خود بکار گرفتند و کارساز شد. در ایران اولین بار توسط محسن رضایی در رقابت های انتخاباتی و در جهت نقد وضعیت جاری استفاده گردید.

اما آیا این شاخص به خوبی می تواند فشار اقتصادی و اجتماعی بر افراد یک جامعه را تبیین نماید؟ توضیح اینکه دو شاخص نرخ تورم و نرخ بیکاری هر کدام به طور جداگانه فشار بر زندگی افراد را می سنجند اما با توجه به درجه اهمیت این دو در زندگی افراد، شاید نتوان این دو شاخص را با هم جمع کرد چرا که هر یک درصد نرخ آنها، وزن یکسانی در فشار بر زندگی جامعه ندارند. آیا کشوری که تورم منفی یک درصد و نرخ بیکاری 11 درصد دارد در مقایسه با کشوری که تورم 5 درصد و نرخ بیکاری 5 درصد در حد بیکاری طبیعی دارد، به لحاظ فلاکت در یک وضعیت مساوی قرار دارند؟ همینطور دو شاخص فلاکت برابر برای یک کشور در دو دوره زمانی متفاوت با ترکیبات متفاوت نرخ بیکاری و تورم نمی تواند بیان کننده فشار اقتصادی و اجتماعی برابر در این دو دوره زمانی متفاوت باشد. چرا که اهمیت شاخص نرخ بیکاری در زندگی افراد به وضوح مهمتر از تورم است. بیکاری 40 درصدی طی یکسال ممکن است جامعه را به سوی نابودی بکشاند اما تورم 40 درصدی قابل تحمل تر است. دوم اینکه انعطاف پذیری نرخ تورم بیشتر از نرخ بیکاری است. در یک دوره مشخص می توان درصد بیشتری از تورم را در مقایسه با نرخ بیکاری می توان کاهش داد. لذا ماهیت این دو شاخص یکی نیستند که به راحتی با هم جمع زده شوند. همچنین بدون اطلاع از جزئیات نمی توان این شاخص را برای دو کشور مختلف و یا یک کشور در دو دوره زمانی متفاوت به راحتی مقایسه کرد. زیرا که ترکیب نرخ بیکاری و تورم این شاخص خیلی مهم است و به نظر بنده کفه ترازویی که نرخ بیکاری در آن است باید سنگین تر باشد.

شاید با اعمال ضرایب تعدیلی به نرخ بیکاری و تورم در دامنه های مختلف، بتوان این شاخص را قابل قیاس تر نمود. همانطور که انرژی ای که از یک زلزله ی ۵ ریشتری آزاد می گردد، 31.6 برابر انرژی آزاد شده از یک زلزله ی ۴ ریشتری است نرخ های بالاتر بیکاری نیز مضرات اجتماعی فزاینده ای دارند.

 

 

بحث دیگر اینکه ممکن است در کشوری دستمزدها جلوتر از تورم حرکت کند در آن صورت تورم فشار هزینه ای زیادی در سبد هزینه خانوارها ایجاد نمی کند. لذا می توان به جای تورم از نسبت شاخص قیمت ها به شاخص دستمزدها استفاده نمود و سپس دید که در سالهای مختلف این نسبت به چه صورت تغییر کرده است. درصد تغییرات این نسبت را می توان به جای نرخ تورم در شاخص فلاکت استفاده نمود. در آن صورت وضعیت اقتصادی و اجتماعی را بهتر توضیح خواهد داد.

به هر حال شکی نیست که قدرت خرید و بیکاری می توانند به خوبی فلاکت را توضیح دهند اما وزن این دو باید متفاوت در نظر گرفته و ضرایب تعدیلی برای بیکاری و تورم در سطوح مختلف بکار گرفته شود. همچنین برای بیان تغییرات قدرت خرید باید شاخص دستمزدها نیز در نظر گرفت تا توضیح خوبی برای فلاکت جامعه باشد.

منبع: یعقوب اندایش روزنامه تعادل 18 خرداد 1395