فقر از ديد جامعهشناسان
گزارش توسعه جهاني در سال1990، فقر را ناتواني دستيابي به يك حداقل استاندارد زندگي تعريف ميكند كه برحسب نيازهاي مصرفي اساسي يا درآمد لازم براي رفع آنها اندازه گرفته ميشود (ازكيا،38:1381).
فقر يعني ناتواني انسان در برآورده ساختن حد كافي نيازهاي بنيادي خود به منظور رسيدن به يك زندگي آبرومندانه و شايسته به عنوان شرط لازم در سير او به سوي كمال (افروغ، 17:1376).
در ميان جامعه شناسان سه مفهوم و تبيين از فقر وجود دارد:
الف) چشمانداز فرهنگي: اين دسته از جامعهشناسان اعتقاد دارند كه طبقه پايين، الگوهاي رفتاري ارزشي خاصي از خود بروز ميدهند كه خصلتا با جامعه و فرهنگ غالب متفاوت است (افروغ، 231:1376).
ب) چشمانداز موقعيتي: اين ديدگاه بر اين باور است كه علت فقر را بايد در نيروهاي خارج از كنترل فرد جستجو كرد. فقيراست، زيرا مورد تبعيض واقع ميشود. فقير است، چون برخوردار از سهم منصفانهاي از حمايت دولتي، يارانهها (سوبسيدها) و خدمات عمومي نيست (همان، ص 233).
پ) چشم انداز ربطي: اين چشم انداز از سوي «واكسمن» ارائه گرديده است و معقتد است كه در اين چشمانداز، بر پايه درك موقعيت فقير در چارچوب ساخت اجتماعي، نگرشها و اعمال غير فقير نسبت به فقير و تأثيرات اين نگرشها و كنشها بر فقرا استوار است. فرهنگ فقر، نه به تنهايي دروني است [ديدگاه فرهنگگرايان] و نه به تنهايي بيروني [ديدگاه موقعيتگرايان] بلكه يك مقوله ربطي است؛ يك خرده فرهنگ وابسته است (همان، ص 225).
انواع فقر
1- فقر مطلق: منظور از فقر مطلق تعداد افرادي در جامعه است كه در زير خط فقر از نظر معيشتي قرار دارند. بهترين شاخصهاي فقر مطلق، با تعريف كيفي و كمي غذا، لباس و سرپناه كه براي هر زندگي سالمي ضروري است، مرتبط ميباشد. به همين خاطر، فقر مطلق را اكثراً «فقر معيشتي» نيز ميگويند. دو مفهوم كليدي در فقر مطلق عبارتند از: وسعت فقر (تعداد افراد زير خط فقر) و شدت فقر (ميزان درآمد سرانه زير خط فقر) (افروغ، 1376: 13).
2- فقر نسبي؛ در فقر نسبي به تعداد افراد فقير توجهي نميشود بلكه، تفاوتهاي موجود در بين طبقات بالا و پايين درآمدي مورد توجه قرار ميگيرند (همان، ص 14).
انديشمندان مسائل فقر و فقرزدايي، اقسام ديگري از فقر را معرفي كردهاند:
3- فقرذهني: برداشت ذهني هر فرد از وضعيت خويش در رابطه با فقر را فقر ذهني ميگويند و به دو طريق اندازهگيري ميشود: از طريق اظهارات شخصي، از طريق مشاهدات شخصي.
4- فقر ملي: با اندازهگيري درآمد سرانه كشور در مقايسه آن با درآمد سرانه كشورهاي ديگر.
5- فقر عمومي: اختلافي است بين درآمد سرانه يا درآمد ملي يك كشور با كشورهاي ديگر و يا در سطح جهاني.
6- فقر معنوي: منظور سلب امكان انديشيدن صحيح در ميان افراد است.
7- فقر مادي: منظور عدم قابليت يا توانايي كافي در تأمين حداقل نيازهاي اوليه و اساسي جهت رسيدن انسانها به كمال (افروغ، 1376: 15).
8- فقر انساني: اين نوع فقر كه در قالب شاخص فقر انساني متبلور ميگردد، براساس ميزان محروميت افراد جامعه در سه زمينه اساسي زندگي انساني يعني طول عمر، دانش و آگاهي و سطح زندگي قابل قبول، پايهگذاري شده است (ارائي، 1384: 392).
9- فقر قابليتي: در نگاه جديد فقر به معناي فقدان قدرت فرد با جامعه در دست يابي به غذا و خدمات بهداشتي و درماني، ناتواني از حفظ حريم و حرمتهاي انساني، ناتواني در پاسداري از عزت نفس، عدم توانايي در دستيابي به آزاديهاي اساسي و حداقل آموزش تعريف ميشود (همان، ص 392).
به طور كلي فقر را چون منفي تلقي ميكنند: فقدان طيفي از چيزها، تسهيلات و امكانات. (مارك هنري، 1374: 81). همان طور كه جوامع «رو به پيشرفت» وجود دارد، جوامع «رو به فقر» نيز وجود دارد. (همان، ص 380).
علل فقر
- علل اقتصادي: ناشي از وجود بحرانهاي اقتصادي، سياستهاي اقتصادي داخلي و خارجي، و اجراي برنامههاي تعديل ميباشد. زيرا اجراي اين برنامهها، باعث كاهش درآمد، افزايش نابرابري، بيكاري و كاهش در پوشش نيازهاي اساسي و خدمات اجتماعي ميگردد كه هر كدام به طور مستقيم در ميزان فقر مؤثر است.
- علل اجتماعي: عمدتاً شامل رشد جمعيت و مهاجرت است. اين دو پديده به شدت ميتواند يك جامعه را دچار فقر كند. مهاجرت روستاييان براي اشتغال به شهرها، باعث رواج شهرنشيني در شهرها شده و پيامدهاي ناشي از آن گريبانگير شهرنشينان نيز خواهد شد (خالدي، 1379: 5).
پنح علت براي فقر برشمرده ميشود كه عبارتند از:
1- چگونگي تقسيم منابع و درآمد در جامعه
2- شيوه و اصول سيستمها در توزيع و توليد
3- شيوه زندگي
4- طبقات اجتماعي و ارتباط مردمي
5- گروههاي اقليت (منظور گروههاي حاشيهاي كه مالكيت كم دارند) و عدم دسترسي آنان به منابع ملي(توكلي،1382: 29-28).
- برگرفته از مقاله «تأثير جهانيشدن بر فقر»، رتبهي هفتم بخش مقالهنويسي جشنواره دانشجويي مهرباران.
یعقوب اندایش